تبليغاتX

کد آهنگ در موزيک رضا

example:

JavaScript Codes JavaScript Codes تنهایی؟تنهاییت را بامن قسمت کن.....
خلوت دل
سال.....هاست

در خلوت تنهایی دل نشسته ام

گوش دلم در حسرت

شنیدن اهنگ نفس هایت پژمرده شد

دلخوشم به قناری هایی که

در قفس اسیر احساس های خوشند

به من بگو

بعد از این چشم به راه تو باشم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 8:25 توسط باربی |

  دوستت دارم  چون تنهاترين ستاره زندگي مني

 

                                   دوستت دارم  چون تنها ترين مصراع شعر مني

 

دوستت دارم  چون تنها ترين فکر تنهايي مني

 

                                       دوستت دارم  چون زيباترين لحظات زندگي مني

 

دوستت دارم  چون زيباترين روياي خواب مني

 

                              دوستت دارم  چون زيباترين خاطرات مني

 

دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 10:6 توسط باربی |
خلوت تنهایی



+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:52 توسط باربی |
مرگ من روزی فراخواهد رسید
 

تكيه به شونه هام نكن

من از تو افتاده ترم

ما كه به هم نمي رسيم

بسه ديگه بزار برم

كي گفته بود به جرم عشق

يه عمري پر پر ت كنم

حيف تو نيست كنج قفس

چادر غم سرت كنم

من نه قلندر ميشم ،نه قهرمان غصه

نه برده حلقه به گوش

نه مثل اون فرشته ها

من عاشقم همين و بس

غصه نداره بي كسيم

قشنگيه قسمت ماست

كه ما به هم نمي رسيم

مرگ من آري فرا خواهد رسيد

در شبي سرد و غم انگيز و سياه

در كويري خشك و بي آب و علف

در زمستاني كه مي آيد ز راه

كاش باشي در كنارم آ زمان

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

روزي تلخ كر افق ابري سياه

هو كنان خود را به من خواهد رسند

آسمان گريان ز اين نا كام خويش

قطره اي باران نثار يار خويش

من پر از اندوه و حسرت نا اميد

در درون بستري با ياد او

چشم بر در دوخته در راه او

اشك هايم ميشود دايم روان

عشق جاويدم مرا بردي ز ياد

مردمان تابوت من باشد سياه

رنگ آن زجري كه من ديدم به كام

سنگ قبرم تكه اي از يخ كنيد

تا به جاي آخرين معبود من

لحظه اي تابيدن خورشيد گرم

قطره قطره آب گردد ولي با آه و درد

مرگ من آري فرا خواهد رسيد

روز پيوستن به اوهام و خيال

لحظه همبستري با خاك نرم

بوسه هاي سنگ بر اندام من

اين من تنها تر از هر رهگذر

زير خاكي سر مدفون گشته ام

مرگ من آري فرا خواهد رسيد

مردمان آيند هر يك سوگوار

چشم هايشان در پي ام اندوهبار

روح اما به دنبال كسي است

دربه در دنبال سيماي كسي است

او كه آيد انتظار آخر شود

ديدگانم عاقبت بر هم رود

بستر من پر گل مريم شود          

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:20 توسط باربی |
حرف نگاه

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

 

در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد

و آن را با عشق به دل پيوند زد

مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد

و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت

مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:9 توسط باربی |
هر کجا هستم باشم اسمان مال من است
 نگار من كه به ديدار من دل نمي بندد

و دستانش را ميسوزاند

چگونه در ديدار لبهايم نخنديد!!!

و چشمان زيبايش را دريغ كرد از اغوش سردم.

نگار من

كه زلفهاي چيده ام را نشانه غرور من پنداشت

در شب ضيافت دلم

انها را با بي رحمي سوزاند.

نگار من

گر صداي نفسهايم را ارمغان راه دورم پنداشتي

بيا

و نفسهايت را از روح بي وجودم باز گير

و دستان دلم را به من باز گردان

یادمه یه آرزو بود همیشه موندن با هم

واسه زخم دل تنهام یادمه تو بودی مرحم

ولی اون روزا گذشته دیگه نیستی که بدونی

کاش میشد بهت می گفتم من می خوام پیشم بمونی

با یه دنیا اشک و غصه نمی خوام بی تو بمونم

توی این غروب دلگیر شعر رفتن و بخونم

ولی اون روزا گذشته شاید از یاد تو رفتم

کاشکی بودی و میدیدی من هنوز عاشقت هستم

من صداتو نشنیدم

نم اشکاتو ندیدم

توی آشیون قلبت من نموندم و پریدم

ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمیزاره

لحظه های بی تو بودن تو رو یاد من میاره

من همونم که چشاتو پر اشک و گریه کردم

حالا راه شهر عشق و من نرفته بر می گردم

برمی گردم تا همیشه قدر احساسو بدونم

شایدم همیشه باید بی تو من تنها بمونم

 

 

وداع
می روم خسته لب و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکهء عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمهء جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:16 توسط باربی |
کاش میشد


__________________
__________________
 
__________________
__________________

__________________
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 8:47 توسط باربی |
رفت دیگه هیچ وقت بر نگشت
من و این اتاق سرد،
با این تنهایی که همه جا را پر کرده،
با دسته گل نرگس،
در آن گلدان قدیمی مادربزرگ،
منتظر پژمردن و مردن هستیم!...........

 

 

 

 

رفت و چشمانم را برايش خانه كردم بر نگشت

دعاها از دل ديوانه كردم بر نگشت

شنيدم زاهدي مي گفت كو افسانه است

در وفايش خويش را افسانه كردم بر نگشت

زلفهايش را كه روزي مي ربود از من قرار

تا سحر گاهان برايش شانه كردم بر نگشت

تا در آن غربت نسوزد از غم بي همدمي

تار و پودم را برايش پروانه كردم بر نگشت

اين من مسجد نشين عاشق سجاده را

مدتي هم ساكن ميخانه كردم بر نگشت

تا درون راه اويم با كسم يك كار نيست

خويشتن را با كسان بيگانه كردم بر نگشت

عاقبت هم در اميد اينكه بر مي گردد او

عالمي را از غمش ويرانه كردم بر نگشت

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 8:33 توسط باربی |
چهار عکس همراه متن
منبع: www.world-hmd.com

منبع: www.world-hmd.com

منبع: www.world-hmd.com

منبع: www.world-hmd.com

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 15:59 توسط باربی |
محکوم به دوست داشتن
 

من که از یاد تمام اشنایان رفته ام

وای بر من گر تو هم روزی فراموشم کنی

قانون دلسوختگان.........

قاضی نامم را بلند خواند

و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم

به تنهایی.........

ومرگ کنار چوبه دار...

از من خاستند تا اخرین

خواسته ام را بگویم

ومن..............گفتم

به تو بگویند دوستت دارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:49 توسط باربی |

 

رز LOVE

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:26 توسط باربی |
گناه من
 

هر جا باشی به خدا میسپارمْ

فکر من نباش دیگه آخرِ راهَم

تویه لحظه های من ، وقتی که تنهام، منو غصّه حرفها داریم آخه با هم

منّتی بر تو ندارم، چون که این نیاز من بود

واسه با تو بودنِ من، آخرین تلاش من بود

شده از خودت بپرسی که به من چی میگذره

حسّی دارم تویه قلبم تو را فریاد میزنه

این روزا زمزمه ی عاشقی رو ، گوشم زیاد میشنوه

وقتی محتاج محبّتی ، کسی یادی ازت نمیبره

آخرین جمله که گفتم ،از خدا میخواستم خوشبخت بشی

منو از سرت به دَر کُن لا اقل توزندگیت ، تو یکی خوشبخت بشی

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:35 توسط باربی |
دل او خبر ندارد
ز غم کسی اسیرم که خودش خبر ندارد

عجب از محبٌت من که در او اثر ندارد

غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصٌه خون شد                دل او خبر ندارد

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:32 توسط باربی |
زندگي
چه ساده با گريستن خويش زاده مي شويم و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا مي رويم و ميان اين دو سادگي معمايي ميسازيم به نام زندگي
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:29 توسط باربی |
تنهاییت را با من قسمت کن

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:50 توسط باربی |
عشق من عاشقم باش

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:40 توسط باربی |
حسرت دیدار
روزگاریست دراین کوچه گرفتار توام       با خبر باش که در حسرت دیدارتوام

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری       پس طبیب دل من باش که بیمار توام

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:35 توسط باربی |
وقتي رفتي.......
وقتی رفتی همه چی رفت همه دلبستگی رفت

شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت

دیگه بی تو مرده بودم

حرف مردم شده بودم

توي اغوش نبودت تو خودم گم شده بودم

تازه فهميدمكي بودي

براي من تپش زندگي بودي

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:15 توسط باربی |
وقتی رفتم ......

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:17 توسط باربی |

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:8 توسط باربی |
وقتی رفتی همه چی رفت
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:0 توسط باربی |
ان زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم.ان زمان كه دوستمان دارندلجبازي ميكنيم ...و بعد........براي انچه از دست دادهايم اه ميكشيم

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:56 توسط باربی |
اساس زندگي بر ۱۰ چيز استوار است اول محبتو۹تايان هم گذشت

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:44 توسط باربی |
مهم نيست كه چه اتفاقي در زندگي شما مي افتد مهم اين استكه شما با ان چه ميكنيداين عبارت را در سرتا سر زندگيت تكرار كن كه همه چيز بستگي به خود انسان دارد.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:31 توسط باربی |
به يادم باش
 
به يادم باش تو اي تنها دليل بودن من
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:43 توسط باربی |
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:47 توسط باربی |
وصیت
  • یه اتاق سرد سرد...پنجره های نیمه باز  

                                             یه قلم...یه کاغذوبا یه دنیا حرف و راز

دارم وصیت می کنم می خوام برم یه جای دور

                                        اونجایی که فرشته ها هستن واسم سنگ صبور

طناب دار و می بینی توی اتاق مال منه

                                         می خوام برم پیش خدا این آخرین راه منه

به خدا جهنمم از این عذاب بهتره

                                           دارم می رم...تا آخر بشم واست یه خاطره

دارم می رم تو نبینی التماس دلمو

                                           دارم می رم تا که خدا حل کنه این مشکلمو

فقط یادت باشه عزیز پنجشنبه ها منتظرم

                                            لا اقل بزار تو گور یه لجظه آروم بگیرم

وقتی میای یه شاخه رز بزار سر مزار من

                                             یه فاتحم واسم بخون یار جوون..رفتن من

 

    

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:22 توسط باربی |
عشق

 

 

همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم

 

از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم

 

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

 

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم 

 

این دل اگر کم است ،بگو سر بیاورم

 

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

 

خیلی خلاصه عرض کنم،دوست دارمت

 

دیگر نشد،عبارت بهتر بیاورم

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:59 توسط باربی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا